Thursday, January 21, 2010

متولد سال مار

وقت‌هایی هست که خودت خوب می دانی، جای خون زهر داری در رگ‌هایت. بعد سخت میشود نگزیدن. چنبره زده‌ای دور خودت، عطش پر هوس خالی کردن این زهر در جان دیگری... دیگری که باید الزامن عزیز باشد که در این وانفسا اصلن به تو نزدیک شود. مهار شهوت گزیدن، نیش زدن، دریدن....سخت می شود گاهی وقت‌ها آدم بودن.


 

8 comments:

  1. نی نی ساکتهJanuary 21, 2010 at 2:34 PM

    مار بودن هم قسمتی است از وجود تو (تو = نوع بشر)
    قسمتی است از آدمیت تو
    اگر نباشد، آدمیت تو ناقص شده و تو برای آن عزیز دیگر خودت نیستی

    ReplyDelete
  2. هیچ کدوم هم نشد, نشد. فقط گرمای حضورش و دستاش حس بشه, کافیه!

    ReplyDelete
  3. آخ این رو خوب اومدی...
    منی که سگ باشم ( یعنی متولد سال سگ ) اغلب در کنار تمام خصوصیتهای سگی که دارم از جمله زندگی سگی میل مبرمی به گاز گرفتن و خالی کردن هر چی حسه دارم ودر مواقع ضرورت هم پاچه گرفتن البته :))
    سخت می شود آقا... سخت...آدمیت را می گویم...

    ReplyDelete
  4. امیر حسین جان....تو پستهای قبلیت از دهه ی شصت نوشته بودی....یه وبلاگ جالب در باره ی دهه ی شصت هست...شاید دیده باشی اما من بهر حال آدرسش رو برات میذارم...تلخ و بشدت نوستالژیکه....
    http://dahe60.blogfa.com/

    ReplyDelete
  5. آقا وبلاگ جالبی دارید
    دوستش میدارم زیاد!!!!!!!

    ReplyDelete
  6. مار باشی آن هم دی ماهی می شوی این فاجعه که منم!
    این روزها حال گزیدن ندارم.چنبره زده ام به دور خود و نوک دم مبارک را به کله ی مثلثی می زنم که چه شد که این طور شد!

    ReplyDelete
  7. منم مارم! و گاهی که دیگر نمی‌توانم جلوی نیش زدنم را بگیرم، عقرب می‌شوم و خودم رانیش می‌زنم.

    ReplyDelete
  8. سارا سراییJanuary 23, 2010 at 5:34 AM

    مار نی‌ام من زهرم عارضی‌ست
    از سم خصم است که ماری کنم
    ذات سگم نیست ولی ناگزیر
    در قبل گرگان هاری کنم
    کار فتادستم با کرکسان
    زان کنش باز شکاری کنم

    اسماعیل خویی

    ReplyDelete