Wednesday, March 19, 2014

گمشده در ترجمه

جان آدمی گاهی رو به کاهش است: کاسته می‌شوی به آنچه که دیگران از تو می‌خواهند و می‌پندارند. جانت آغشته می‌شود به ملال. تو بگو مغازه داری که برکت کسب و کار را فدای زیبایی ویترین دکانش می‌کند. ویترین خوشایند، مهم است چون باعث رونق مغازه خواهد بود، من اما انگار از تمام کاسبی به ویترین فروکاهیده شدم، اصل را فراموش کرده ، ابزار خود بدل به هدف شده است برایم.
سال 92، سال رنج بردن بود و در سن و سال بیشتر از آنم که به توهم رنجور شدن توسط دیگری دامن زنم. ما گرگ خویشیم، دشمن جان خویش، فرسایش‌گر دژخیم‌صفت بودن خود... عیسای ناصری وقتی گفت دشمن خود را دوست بدار شاید در پرده اشاره‌ای داشت به اینکه خود را دوست بدار، خویشتنی که مهم‌ترین دشمن توست و من خویش را دوست ندارم
وقتی خودت را دوست نداری، کاسته شدن جان اجتناب‌ناپذیر است، قربانی شدن برکت مغازه به تحسین جعلی تماشاچیان ویترین هم  ایضا. وقتی خودت را دوست نداری جهان می‌گردد بی‌رحمانه تو را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که زخمی شوی، که رنج بکشی که شاید به برکت سوخت‌بار رنج، به برکت آن تهیای سرد که نرسیدن و نشدن مهیا می‌کند دریابی در راه غلطی، که گم‌شده ای.
تو بگو هرکدام از ما آدمیان یک متنیم. کتیبه‌ای به خطی باستانی که برای خوانده شدن محتاج ترجمه وتفسیر خواننده است. بسیاری وقت‌ها بد خوانده می‌شویم و این خوانش ناآشنا با خویشتن خویش را برابر اصل پنداشته، زندگی می‌کنیم. بعد اندک اندک رنجور و هراسان درمی‌یابیم ویترین پر تماشاچی و دخل مغازه اما بی‌برکت است
ما گمشدگان در ترجمه‌ایم. باشد برای من که در سال 93 از نو به ترجمهء خویش برخیزم ، که سنگ بردارم، این ویترین جعلی بشکنم و برکت فزایم چنان که در آخرین روزهای اسفند 93 برایتان بگویم: راه رفته‌ام سخت بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

Monday, January 20, 2014

دورهء آموزشی یونگ

یونگ تاکید دارد مهم‌ترین دلیل رنج کشیدن آدمیان، در عدم تطابق تصویری که از خودشان دارند با خویشتن حقیقی‌شان نهفته است... ما ذات متفاوتی داریم و خانواده، فرهنگ، سنت و... ما را تربیت می‌کند تا چیز دیگری باشیم متفاوت با ذات حقیقی‌مان پس در نتیجه مانند دو یال یک زاویهء منفرجه از خویشتن واقعی مدام دور و دورتر می‌شویم و این دوری محکوم‌مان می‌کند به رنجش و رنجوری. دوره‌های آموزشی یونگ برای من سفری حیرت‌انگیز بوده برای شناخت چیزی که به آن تبدیل شده‌ام، کشف کسی که واقعن هستم و تلاشی بی‌وقفه برای آشتی دادن این‌دو با هم . از هفتم بهمن ماه دورهء جدیدی را شروع می‌کنیم. گر شوق شناخت با شماست قدم‌تان بر سر چشم
برای دریافت اطلاعات بیشتر با آدرس ای‌میل.amir.kamyar@gmail.com  مکاتبه فرمایید

Wednesday, November 6, 2013

هیولای ناموجود

گاهی می‌شویم دون‌کیشوت... نیزه به دست، بر فراز اسب در جستجوی غول خیالی و عاقبت‌مان هم شبیه دون‌کیشوت است: شکست می‌خوریم... طول می‌کشد تا آدمی بفهمد هیولای ناموجود را هرگز نمی‌توان شکست داد... گاهی روزگار خیلی بی‌رحم است جنگت واقعیست، دشمنت خیالی و لاجرم آن‌که می‌شکند تویی

Friday, October 25, 2013

آنها که گاز نمی‌گیرند، می‌گیرند؟

1- زمانهء غریبی است: این‌که آدمی با بیمار قلبی در بیمارستان درگیر شود یا دست دختری را که به ملاقات والدین زندانیش رفته گاز بگیرد نه در سنت ما جا دارد نه در شرع آنها... چنین واقعه‌ای نشانهء سقوط اخلاقی ست، نماد اضمحلال است، یاداور رسیدن به خط پایان... فقط آدمی که مستاصل شده نه برای اثبات برتریش که برای حفظ بقا، دست به چنین کاری می‌زند و صرفن حکومتی فرورفته در بی‌تدبیری، اجازه می‌دهد سرنوشتش به چنین آدم‌هایی گره بخورد: به متجاوزین کهریزک، قاتلین ستار بهشتی و گازگیرندگان دست زهرا موسوی
2- زمان پدیدهء غریب منصفی است، زمان جداکنندهء خیر از شر است. زمان رسواکنندهء دروغ و ناکارامدی است. زمان ثابت می‌کند پول‌هایی که قرار بود از آن امام زمان باشند و پر برکت چطور به سان یک نفرین طومار اقتصاد مملکتی را در هم پیچیدند: از هدفمندی یارانه‌ها حرف می‌زنم. زمان ثابت می‌کند پاک‌دست‌ترین دولت تاریخ چگونه مدیرانی بر سر کار گمارد چفیه به گردن و جای مهر بر پیشانی که میلیاردها دلار اموال عمومی را برباد می‌دهند: به خاوری و پوستین دوز اشاره می‌کنم. زمان نشان می‌دهد چطور حکومتی که می‌خواست بهشت بسازد جهنمی فراگیر بنا می‌کند. مدیونید جز حکومت کرهء شمالی به جای دیگری فکر کنید
3- زمان یار ماست که نه میل گاز گرفتن داریم نه تاب جسم سخت. زمان به یادمان می‌آورد که نمی‌شود همهء افراد یک ملت را با جسم سخت نوازش کرد، گاز گرفت یا به کهریزک برد. زمان آفریقای جنوبی، آلمان شرقی، صربستان میلوسویچ را به یادمان می‌آورد که مملو بودند از گازگیرندگان و ضرب و شتم کنندگان و هیچ نشانی از آنها جز در آلبوم شروران روزگار نماند
4- زمانی خواهد رسید که ما شرمندهء خودمان نباشیم، شرمندهء سکوت و ترس، شرمندهء نیاز و شک. زمانی خواهد رسید که در مورد گاز گرفتن جک نمی‌سازیم، گاز گیرندگان را هم اعدام و زندانی نمی‌کنیم که زمان مجازاتی بزرگتر برایشان درنظر گرفته است: زنده و آزاد باشند که شادی و سرور ما را ببینند و جز خودشان هیچکس را، مطلقن هیچکس را ، نتوانند گاز بگیرند... زمان دوست ماست

Monday, October 21, 2013

شیطان ناموجود

می‌گویند بزرگترین نیرنگ شیطان آن است که تظاهر می‌کند وجود ندارد. بعد وقتی شروع می‌کنی در مورد ابلیس خواندن و ردش را می‌گیری از انگره‌مینوی زرتشتی تا انگارهء شر در عقاید یونگ. ته ته همهء حرفها می‌رسی به تعریفی ساده از شر و شیطان. اهریمن همان چیزی است که وا می‌داردت خودت نباشی یا چیزی جز خودت باشی... مجبورت می‌کند به قیمت خیانت به خودت تظاهر به وفاداری به دیگری کنی: به خانواده، قبیله، سنت و... بعد چشم باز می‌کنی می‌بینی زیان‌کار دو جهانی- یادم باشد یک‌بار برایت بگویم این خسرالدنیا و الاخره چقدر مرا می‌ترساند، چه ترسناک است این... ترسناک- دستت از همه‌چیز کوتاه است، بدهکار خودی ، شرمندهء دیگران و بازی زندگی را باخته‌ای به شیطان؛ شیطانی که قرار بود وجود نداشته باشد

Friday, September 20, 2013

به جستجوی سهم خود از آن هشت سال

1- یک روز پس از آن انتخابات کذایی در تیرماه 84، رفته بودیم سینما و چند دستگی میان آن جمع کوچک وبلاگ‌نویس آشکار بود. بعضی‌ها برایشان میان احمدی‌نژاد و خاتمی فرقی وجود نداشت، یکی دو نفر به او رای داده، چند نفری مثل من، شکست‌خورده و مضطرب، نگران نتیجهء انتخابات بودند. به یکی از رای دهندگان به احمدی‌نژاد که آدمی بود مثل خودم با علایق فرهنگی و اجتماعی مشابه، گفتم نمی‌دانید چه بلایی سر خودتان آوردید. جوابش باعث شد یخ کنم. گفت برای من چه فرقی دارد، من چند ماه دیگر دارم از ایران می‌روم... حالا این روزها آمریکاست... خوش باشد
2- ما هشت سال عمرمان را به هواداران متعصب محمود احمدی‌نژاد نباختیم. ما عمرمان را به خودمان، به آدم‌هایی شبیه خودمان، از میان دوستان و نزدیکان‌مان باختیم. ما مغلوب یک اشتباه جمعی شدیم و هیچ‌کدام، تاکید می‌کنم هیچ‌کدام‌مان نمی‌توانیم ادعا کنیم دست‌هایمان پس از هشت سال سخت، تمیز است
3- عمررفته بر نمی‌گردد. این را خوب می‌دانم و بیشتر از آن یقین دارم اگر تجربهء سال‌های میان 84 تا 92 را به بازی احمدی و روحانی فروبکاهیم باید منتظر معجزهء هزارهء دیگری باشیم و ویرانی دیگری و... من و ما هم اگر طاقت بیاوریم به گمانم این مملکت دیگر طاقت تازیانهء چنین بی‌کفایتی را ندارد
4- می‌شود سپاه را مقصر دانست، اصلاح‌طلبان را که با معین خواستند راه خاتمی را ادمه بدهند، که بر سر هاشمی یا کروبی اجماع نکردند. می‌شود در مورد فقر فرهنگی مانیفست صادر کرد که باعث شد جمعی کثیر محو عکس مار شوند، ممکن است هزار جور بهانهء داخلی و خارجی تراشید اما ایمان دارم تا در خلوت خود سهم خودمان را نیابیم، به کوتاهی و کاستی‌مان اقرار نکنیم باز در معرض فاجعه‌ایم
5- در پدید آمدن مصیبت محمود احمدی‌نژاد ما همه مقصریم. ما که خواستیم دست‌هایمان با سیاست کثیف نشود؛ مایی که برای دو پشیز کمتر و بیشتر، قلم و روح خود را به باند صاحب قدرت فروختیم، ما که زبان مشترکی با مردمان کوچه و بازار نیافتیم و نساختیم و مهمتر از همه ما که از یاد بردیم میان بد با بدتر خیلی خیلی فرق وجود دارد
6- هرگز هرگز این هشت سال را فراموش نکنید. همهء آنها را که مسببین ویرانی بودند، آنها را که اهریمن را بزک کردند، آنان که سر در برف فرو بردند، دوستانی که گفتند اهمیتی ندارد و فرقی نیست و مهم‌تر از همه خودتان، خودمان را که به وقت فریادزدن خاموش بودیم... هرگز هرگز از یاد نبرید. کمترین تاوان فراموشی، احمدی‌نژادی دیگر است

Friday, September 6, 2013

شاه به روایت میلانی

تجربهء خواندن کتاب شاه نوشتهء دکتر عباس میلانی برایم ناامید کننده بود. اصلن بنا به تجربه هر وقت من فیلم یا کتابی را با توقع و شور زیاد شروع کردم سرآخر سهمم شد دل‌زدگی. اولین گرفتاری کتاب این است که برای آدمی که قبلن در مورد محمدرضا پهلوی خوانده باشد حرف جدیدی ندارد. دومین مسالهء مهم به گمانم این است که کتاب نتوانسته با خودش یک‌دل شود که می‌خواهد تاریخ پهلوی را روایت کند یا زندگی‌نامهء شاه و بعضی‌وقتها میان این دو مردد و معلق باقی می‌ماند. سوم اینکه فضاهای مهمی از زندگی محمدرضا پهلوی ناگفته باقی می‌ماند یا سرسری از کنارش عبور می‌شود. مثل شاه و رفاقت‌هایش؛ شاه و زنان زندگیش و شاه و عشقش به اسلحه
  به نظرم نمی‌شود آخرین شاه ایران را شناخت و از اشرف، فردوست، علم و  طوفانیان حرف نزد یا فقط به اشاره‌ای بسنده کرد. من اگر قرار بود شخصیت شاه را برای مخاطب ایرانی باز کنم می‌رفتم سراغ این چهار نفر و به تبع آنها درمورد ناکامی ازلی شاه در زندگی عاشقانه باز زنان و حسرتش در این فضا... اینکه چطور در تمنای قدرت «کاتالوگهای تسلیحات را با همان ولعی ورق می‌زده که بقیه مجلهء پلی‌بوی»...ترس همیشگیش از سایهء پدر و تنهایی تلخش
کتاب میلانی به بعضی از این موارد یا نمی‌پردازد و یا آسان از کنارشان عبور می‌کند. سرجمع اگر تازه می‌خواهید دربارهء محمدرضا پهلوی بدانید کتاب با لحن رواییش پیشنهاد خوبی است اما اگر به جد اهل مطالعه در مورد دوران پهلوی هستید چیز دندان‌گیری به گمانم دستتان را نخواهد گرفت
پی‌نوشت: کتاب کمتر شناخته شده‌ای دربارهء شاه هست به نام شکست شاهانه نوشتهءماروین زونیس. یک‌جور نگاه روانشناختی و شخصی به اینکه چطور شخصیت متزلزل شاه باعث سقوط سلطنت پهلوی می‌شود و پایه‌های ثبات شاه چگونه ناگهان در سال 57 از هم فرو می‌پاشند. به گمانم خواندنش خالی از لطف نیست