Saturday, August 12, 2006

پيش به سوی پرلاشز

دچار يک خلاء ذهنی ابلهانه ام که مطلقا حرفی برای نوشتن  ندارم.نه اينکه حرف داشته باشم و نشود بگويم دقيقا هيچ حرفی نيست.به نظرم آخر الزمان نزديک است.آدم روده درازی مثل من و حرفی برای گفتن نداشتن؟


خيلی خسته ام.از همه چيز.اين فقدان مزمن دلخوشی هم که در زندگيم دارد بيداد ميکند.حتی حالم ازين غرغر مدام هم بهم ميخورد...تا نميدانم کی اين وضع مستدام است و من تا کی دوام مياورم،نميدانم!


پی نوشت سانچويی:سيد حسن نصرالله عزيز!من جات بودم يه نماينده بدرد بخور تر برای خودم انتخاب ميکردم.ارباب در وضعيت فعلی يا پريود روحیه يا رگل روانی...

Wednesday, August 9, 2006

من نماينده حزب الله لبنان در وبلاگستان هستم

اهالی محترم ديار وبلاگستان:توجه شما را به متن پيام سيد حسن نصرالله به اينجانب -امير کاف- جلب می نمايم:


بسم رب القاسم الجبارين.انا فتحنا لک فتحا مبينا.اخوی امير الکاف!ضمن تقدير و تشکر از مجاهدت های بی پايان شما در حمايت از حزب الله لبنان به استحضار آن رزمنده راه آزادی قدس شريف ميرساند شما به عنوان نماينده اين جنبش در ديار الوبلاگستان منصوب ومامور ميشوید با دادن شعار و خواندن نوحه و به ويژه گرفتن ژست، مشت محکمی به دهان اسراييل غاصب وارد سازيد.باشد که بدین وسيله رسوبات چپگرايی و آنتی سميزم از خونتان خارج و سکوت ننگينتان به هنگام قتل عام يک ميليون توتسی در روآندا در سال ۱۹۹۴ جبران شود-بی خود هم زر زر نفرماييد که آن موقع ۱۸ ساله بوده و وبلاگ نداشتيد چشمتان کور دندتان نرم ميخواستيد داشته باشيد-زياده لا عرض.حزب فقط حزب الله!رهبر فقط نصرالله!


پی نوشت يک:آدم چيزهايی ميخواند که دود از همه جايش بلند ميکند.مثلا امروز انقدر دود از اين حقير سراپا تقصير برخاست که ميشد من را به عنوان وسيله ارتباط جمعی سرخ پوستان برای اطلاع رسانی با دود به کار گرفت.


پی نوشت ۲:بعضی دوستان و صدای امريکا و اسراييل ايضا اعتقاد دارندبه مناطق مسکونی لبنان برای اين حمله ميشود که از روی پشت بام خانه ها و منازل و حتی مساجد به سمت اسراييل موشک شليک ميگردد.جسارتا اگر به حساب رسوبات چپگرايی و آنتی فلانم نگذاريد هر راکت انداز کاتيوشا حدود ۱۴ تن وزن دارديک نفر مرا توجيه کند اين غولهای ۱۴ تنی را چطور ميبرند بالای پشت بام و بالعکس؟بعدش هم کسی بگويد نيروی عکس العمل موشکی که هفتاد کيلومتر برد دارد و ۲۱ کيلوگرم وزن چقدر خواهد بود و کدام سقف لامذهبی تحمل ان وزن و اين عکس العمل پرتاب را دارد؟من فکر کنم شخص سيد حسن نصرالله يک دانه ازين کاتيوشاهای ۱۴ تنی را ميزند زير بغلش و ميدود از پله ها بالا،بعد روی هوا نگهش ميدارد تا شليک تمام شود بعد ميدود پاييين و کاتيوشا را زير عبايش مخفی ميکند و من فقط در حيرت زور بازوی سيد و طاقت کمرش مانده ام که خدايش بيفزايد!

Monday, August 7, 2006

از بی طاقتی من تا صبوری پدر

۱-بی طاقتی ها و کم صبری هايم رو که ميبينم با خودم ميگم بچه جان پس تو کی ميخوای بزرگ شی؟صبور شی؟اما بخوام رو راست باشم جديدا از خودم میپرسم بچه جان اصلا تو دلت ميخواد بزرگ شی؟صبور شی؟


۲-برای بار نميدونم چندم کيمياگر کوئيلو رو خوندم.جمله ای توش بود که انگار جواب پست ماندن زير سايه اکنون من بود.يادتون باشه اونجا نوشته بودم در مورد مشکل زندگی کردن در لحظه اکنون و دل کندن از آرزو ها.کوئيلو تو کيمياگر ميگه:«زندگی در لحظه اکنون جشنی بی کران است...اما بايد تلاش کرد اين لحظه رابا درسهای گذشته و روياهای آينده زيست».بودايی ها قانون معنوی دارند در مورد اشتياق آرزو داشتن بدون اينکه به نتيجه دلبسته باشی.به نظرم راه حل همينه امتحانش ميکنم نتيجه رو همينجا ميگم براتون!



باباجی،


دستانش نان ونمک


سرودش


شکل لبان من!


چشمانش


زلال شستشوی باران


باباجی و عینک بزرگ...باباجی يعنی پدر


روز پدر بر همه پدران بالفعل و بالقوه وبلاگستان مبارک

Sunday, August 6, 2006

مشروطه ناتمام

صدمين سال مشروطيت که ميشود دلم ميگيرد.اسم ها و رسم هاست که مدام در ذهنم ميگذرند.ستارخان،یپرم خان،ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل،ملکم خان ،باغشاه،مجلس به توپ بسته شده،استبداد صغير و...ما هنوز انگار همان جاييم.مشروطه،مشروطه شد تا عدالتخانه داشته باشيم و قانون،تا هيچکس فراتر از قانون نباشد.تا شخص اول مملکت بداند قدرتش را مديون ملت است نه فر ايزدی يا وحی الهی!اما حالا قوه قضاييه ای داريم که روی ديوان بلخ را هم سفيد کرده و تخصصش بستن سنگ و باز کردن سگ است.شخص اول مملکت هم به لطف خدا اختياراتش از قادر متعال فقط کمی کمتر است و به هيچ احدالناسی حساب پس نميدهد.حکمش،حکومتی است وجايگاهش آسمانی!مشروطه خواهی هم مضحکه دست حضرات شده...


پی نوشت يک:کتابی دارد دکتر ماشاءالله آجودانی به اسم مشروطه ايرانی.بی بديل ترين حکايت بنيان های فکری مشروطه که من تا کنون خوانده ام....


پی نوشت ۲:اين حکايت مضحک زمين خريدن يهوديان از فلسطينيان و غيره و غيره اسطوره پردازيست که فقط از رسانه های قدرتمند صهيونيستی بر ميايد.اما گيرم که چنين باشد و فلسطينيان زمين های خود را تاپيش از ۱۹۴۸ به صهيونيست ها فروخته اند، آيا واقعا کسی فکر ميکند که کرانه باختری رود اردن،بيت المقدس،نوار غزه،شبعا،جولان و...راهم يهودی ها خريده اند؟حتما فردا مدعی ميشوند حمله اسراييل به سرزمين های عربی در ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ شايعه ای بيش نيست

Saturday, August 5, 2006

من نميدانم و اين درد مرا سخت می آزارد...

به نظرم يکی از بدترين مصيبت های دنيا اين است که آزار دهنده ات کسی باشدکه خيلی  برايت عزيز است و خيلی بيشتر محترم...اين مواقع مدام مجبوری خودت را ويران کنی.دارم با تمام قوا همين کار را ميکنم!


پی نوشت:برگشتم.همه چيز انقدر خوب بود و چنان آرامشی داشتم اين دو روز که...ممنون رفيق بابت همه بزرگواری ها و زحمت ها.اما امان از برگشتن!

Thursday, August 3, 2006

همدلی با مقاومت

من خوب ميفهمم  همانطور که بمب های اسراييلی در مقياس وسيع زنان و کودکان لبنانی و فلسطينی را قتل عام ميکند،راکت های کاتيوشای حزب الله لبنان يا بمب گذاران انتحاری فلسطينی هم در مقياسی کوچک تر همين کار را با غير نظاميان اسراييلی انجام ميدهند.عقلم ميگويد هر عملی که به کشته شدن غير نظاميان از هر دوطرف بيانجامدمذموم است و نا پسند اما قلبم حاضر نيست محکوميت حزب الله يا حماس را بپذيرد.دلم زمزمه ميکند پنجاه و اندی سال پيش هزاران مهاجر يهودی از سراسر جهان به فلسطين آمدند و زان پس کشتند و بردند و سوختند.يک ملت تحقير و بی خانمان شده و انسانيت روز به روز شرمسار تر گشته است!قلبم به هيچ وجه راضی نميشود مقاومت در سرزمين های اشغالی را محکوم کند.اسراييل تا نپذيرد که به مرزهای ۱۹۶۷ باز گردد يعنی شبعا،جولان،کرانه باختری و بيت المقدس را تخليه نکند و حق تشکيل يک کشور مستقل فلسطينی با حضور آوارگان و به مرکزيت قدس را به رسميت نشناسد هيچ همدردی لااقل در سراسر خاورميانه نخواهد ديد!


پی نوشت:دارم يه روزه ميرم يه سفر کوچولو پيش همدل ترين دوست دنيا!اين چند وقت احساس ميکنم وسط زندگيم يه جعبه پاندورا باز شده و انگار همه چيز بهم ريخته،به شدت احتياج دارم به آرامش،آرامش و آرامش.خيلی اميدوارم که دست پر و دل سبک برگردم

Tuesday, August 1, 2006

مثلث شوم بنياد گرايی

۱-به تصاوير نگاه ميکنی و نميدانی به کدامين گناه اين چنين قتل عام شده اند.از قانا سخن ميگويم.وارثان بگين و شارون ثابت کردند که سنت دير پای آدمکشی رو خوب آموخته اند.پريروز دير ياسين،ديروز صبرا و شتيلا،امروز قانا!بنياد گرايی يهودی با ادعای ارض موعود و نيل تا فرات ساليان سال است که کاملا قوم پرستانه و دين گرايانه ميکشد و غارت ميکند تا با خشت جان زنان و کودکان سرزمين موعودی را بسازد که يهوه در تورات بهشان وعده کرده است!


۲-اين سوتر حکام مذهبی ايران بر طبل هلال شيعی ميکوبند و هر صدای مخالفی را در سينه خفه ميکنند.اشدا علی الکفار ميشوند وظرف چند روز هزاران زندانی سياسی را قتل عام ميکنند.حقوق اوليه انسانی نقض و موجوديتی به نام مخالف به رسميت شناخته نميشود.حالا اين روزها حتما مفتخرند به خودشان بابت کشتن اکبر محمدی،دانشجوی زندانی سال ۷۸ و من باور نميکنم که اکبر محمدی بخاطر شش روز اعتصاب غذا جان داده باشد.هرکس که يک بار اعتصاب غذا را تجربه کرده باشد اين حرف مضحک را باور نميکند.حضرات ابتدا روحش را کشتند و سپس جسمش را از ميان برداشتند.


۳-در جنوب منطقه نفرين شده خاورميانه  درخت سلفی گری وهابی ميوه تلخی به اسم القاعده داده که شيعه را به اسم رافضی ميکشد و مسيحی را به اسم صليبی!هنری جز درنده خويی و انسان کشی ندارد.به عراق نگاه کنيد که چه تعداد انسان بی گناه از دم تيغ زرقاوی گذشته اند تا فلسفه اسلام القاعده را دريابيد


ما اسير اين مثلث شوميم.گرفتار ميان ديوار هايی که بر پايه باور هايی شکل گرفته اند که حتی هزاران سال پيش هم نا کارا و غير انسانی بودند چه برسد به زمان هزاره سوم.راه حل نجات هم فقط شکل گرفتن نهضتهاييست سکولار و عقل مدار که باور داشته باشند به شرف انسانيت و اينکه دين از سياست حتما جداست.راه حل فقط باليدن زنان و مردانيست که بدانند در عرصه اجتماع کتاب مقدسی جز اعلاميه جهانی حقوق بشر وجود ندارد.جنبشی که از تل آويو و بيت المقدس شروع شود و تا تهران و اصفهان ادامه يابد...به اميد آنروز