Tuesday, January 8, 2008
تولدانه
Monday, January 7, 2008
چگونه عاشق ميشويم ۳
در دو پست قبل گفتم که ما تحت تاثیر یک فرافکنی مثبت عاشق شده و بخاطر یک فرافکنی منفی از رابطه عاشقانه بیاییم بیرون.امروز برایتان میگویم که چطور میشود با کمترین آسیب عشق ورزید:
۱-دقیقن درست است که ما در برابر فرافکنی مثبت یا منفی اختیاری از خودمان نداریم.یعنی هوشیاری و خودآگاهی ما نقشی در این بخش ماجرا ندارد.ما نمیتوانیم تصمیم بگیریم عاشق کسی شویم اما از اینجا به بعد ماجرا کاملن میتواند هوشیارانه بررسی شود.خودآگاه منطقی ما یا همان بالغ میتواند در برابر هر فرافکنی تصمیم بگیرد که چطور رفتار کند.آیا آن را اصلن ابراز کند یا نه؟آیا در صورت ابراز آن را تبدیل به ازدواج کند یا نه؟در صورت بروز فرافکنی منفی چطور رفتار کند و...اگر ما یک بالغ هوشیار و آگاه داشته باشیم شانس فراوانی داریم که رابطه عاشقانه مان را به درستی مدیریت کنیم
۲-همان طور که گفتم ما معمولن فرافکنی منفی را بعد از فرافکنی مثبت داریم.اصولیش شاید این باشد که ما صبر کنیم فرافکنی مثبت و منفی تمام شوند و آن موقع تازه شروع کنیم به شناختن خود واقعی طرف مقابلمان با حداقل دخالت آنیما و آنیموس.اگر واقعن از آدمی که شریک عاطفی ماست خوشمان آمد و بالغمان و کودکمان پسندیدندش این رابطه را تبدیل به ازدواج کنیم و الا خروج از آن رابطه شاید معقول ترین کار برای هر دو طرف باشد اما ما در ایران یک مانع بزرگ داریم:فرهنگ ایرانی در برابر بسیاری از شکلهای رابطه و نه فقط بخش جنسیش به شدت مانع تراشی میکند.به درست و غلطش اینجا کاری ندارم،این واقعیتیست که وجود دارد.بنابر این امکان اینکه یک رابطه انقدر آزموده شود تا بدون ازدواج به فرافکنی منفی برسد کمی بعید است.با این حال پیشنهادم این است که لااقل در اوج تب و تاب عشق ازدواج نکنید.در هر شرایطی که هستید کمی به خودتان زمان بدهید
۳-سوال مهم این است که زمان بدهیم که چه شود؟زمان بدهید تا لااقل بتوانید هوشیارانه بررسی کنید میزان اشتراکاتتان با شریک عاطفی تان در واقعیت چقدر است.وقتی فرافکنی منفی اتفاق میافتد دو چیز یک رابطه را از فروپاشی نجات میدهند:اول داشتن یک خودآگاه دانا به زیر و بم روان انسان که منعطف است و میداند هیچ چیز مطلق نیست و دوم داشتن مجموعه خصوصیات مشترکی بین دو نفرکه من اسمشان را میگذارم چسب رابطه.مثلن هر دو طرف به صورت یکسان درونگرا یا برونگرا باشند،علایق و سر گرمی های مشابهی داشته باشند،از لحاظ اقتصادی هر دو طرف خودکفا باشند یا دورنمای واضحی از خودکفایی داشته باشند،ارزش های خانوادگی-والد-مشابهی داشته باشند و...اینها همه کمک میکند در صورت بروز فرافکنی منفی اولن معقولانه بررسی شود و ثانین فروپاشی رخ ندهد.پس حتمن حتی وقتی مست عشقید اگر قضیه برایتان جدی شد به این وارد دقت کنید
پی نوشت ۱:استاد کلاس یونگمان میگفت:عشق یک تجربه بی نظیر است آن را از خودتان دریغ نکنید،لذتش را برید ولی فوری ازدواج نکنید
پی نوشت ۲:کتابی دارد باربارا دی آنجلیس به اسم« آیا تو آن گم شده ام هستی»توصیه میکنم جدن اگر به ازدواج فکر میکنید کتاب را بخوانید،معیار هایی کمی در مورد یک امر کیفی مثل عشق میدهد که شاید برای تصمیم گیری کمکتان کند
پی نوشت۳:فراموش نکنید در هرحال عشق یک جادوست.سرّی که عقل از شناختش ناتوان است.همه آنچه که گفتم فقط یک تلاش ناقص نه برای شناختن عشق که برای بهتر رفتار کردن زمانی است که ما هدف تیر های کوپید قرار گرفته ایم
پی نوشت ۴:سوال فکر کنم در ذهنتان زیاد باشد.بنویسید سعی میکنم پست بعدی به سوالات جواب بدهم در حد این دو زار سوادم
Sunday, January 6, 2008
چگونه عاشق ميشويم۲
۱-زمانی لازم است که ناگهان همانطور که به طرزی معجزه آسا فهمیدیم عاشق شده ایم ناگهان دریابیم که نه تنها شریک عاطفی مان که تا دیروز زوج رویایی ما بوده،نیمه گمشده مان نیست که مسبب تمام مشکلات و گرفتاری های ما نیز هست.اما چطور این الاکلنگ عاطفی کار میکند؟تصویر مثلی مرد یا زن درون،آنیما یا آنیموس در واقع تصویری خداگونه از یک ایزد مذکر یا ایزد بانو است که واجد تمام ویژگی های مثبت و منفی قابل تصور برای یک انسان است.در واقع همانطور که ما مثلن در اسلام برای خداوند در کنار صفاتی مثل رحمان و رحیم و رزاق ویژگی هایی مثل جبار و مکار را هم داریم و همه این صفات را در نهایت قابل تصورشان به خدا نسبت میدهیم،تصویر آنیموس یا آنیما هم دقیقن واجد همین گستردگی طیف صفات مثبت و منفی است.وقتی ما عاشق میشویم فرافکنی مثبت رخ میدهد و ما تمام این صفات مثبت آنیما یا آنیموس را روی زوج عاطفیمان فرافکن میکنیم بی توجه به اینکه اصلن او واجد این صفات هست یا نه از سوی دیگر بدیهی است هیچ انسانی نمیتواند تمام ویژگی های خدای درون ما را داشته باشد پس ما ناخوداگاه احساس خیانت کرده و این امر منجر به پدیده ای به اسم فرافکنی منفی میشود.در فرافکنی منفی ما تمام ویژگی های منفی خدای درونمان را روی شریک عاطفیمان میتابانیم و معشوق بی نظیر دیروزین تبدیل به یک غول بی شاخ و دم بی بدیل میشود که باید از دستش نجات پیدا کرد!!
۲-همانطور که فرافکنی مثبت و عاشق شدن دست ما نیست،اراده و اختیاری در برابر فرافکنی منفی هم نداریم.ضرب المثل فارسی تب تند زود عرق میکند اینجا به شدت مصداق دارد.هر چه شدت فرافکنی مثبت بیشتر باشد و عاشق تر باشید احتمالن بایک فرافکنی منفی شدید تر روبرو خواهید بود.
۳-اکثر رابطه های عاطفی در همین مرحله به پایان میرسند.طرفین اسیر یک فرافکنی منفی شده و در یک شرایط متلاطم تیر خلاص را به رابطه خودشان شلیک میکنند.شاید خسارت های پایان دادن به چنین رابطه ای انقدر نباشد که ما تحت تاثیر آن فرافکنی مثبت ازدواج کرده باشیم و حالا با بروز روی دیگر سکه بخواهیم به رابطه و ازدواج پایان دهیم.وقتی شما در یک رابطه عاطفی و نه ازدواج تحت تاثیر فرافکنی منفی گسست ایجاد میکنید به خودتان و طرف مقابلتان صدمه میزنید اما ازدواج به دلیل اینکه تبدیل به یک نهاد اجتماعی میشود ویرانی بسیار دشوارتری داشته و خساراتش دیگر منحصر به دو نفر نیست.این شاید تلخ ترین قسمت ماجرا باشد
تصویر ترسناکی شد از عاشقی نه؟ماجرا راه حل دارد که عمری بود پست بعدی در موردش مینویسم.پست بعدش هم یک نگاهی میاندازیم به اینکه با اتمام یک رابطه عاشقانه چطور باید کنار آمد
Saturday, January 5, 2008
چگونه عاشق ميشويم۱
پیش نوشت:این سلسله پستها- اگر نوشته شود-اصلن حکم قطعی یا سندیت علمی در خودشان ندارند.مقداری دانش تئوریک یکی از مکاتب روانشناسی-نظریات دکتر یونگ-را در هم کرده ام با تجارب شخصیم.
۱-دکتر یونگ معتقد است همه ما انسان ها در واقع موجوداتی دوجنسیتی هستیم.بر این مبنا همه مردها در درون خود کهن الگویی زنانه دارند به نام آنیما و همه زنها با خود کهن الگویی مردانه حمل میکنند که آنیموس نامیده میشود.در واقع آنیما و آنیموس تصویراتی مثلی از زن کامل و مرد کامل،ایزد یا ایزد بانو در درون نهاد ماست.حالا با پذیرش این فرض ما چطورعاشق میشویم؟
۲-آنیما و آنیموس کهن الگو هایی مستقر در ناخودآگاه جمعیند.چیزی که ما اسمش را میگذاریم عاشق شدن وقتی رخ میدهد که سایکی انسان در تلاش برای تمامیت و برای به رخ کشیدن آنچه که درواقع در درون دارد.بخشی از این تصاویر کهن الگویی آنیما یا آنیموس را روی زن یا مرد دیگری فرا فکن میکند.تمام آن تالاپ تلوپهای دل و تمایل شدید جسمانی و غیره و غیره حاصل همین فرافکنی اند.به محض اینکه فرافکنی رخ داد ما عاشق میشویم اما سوال بزرگ این وسط شاید این باشد که ما در واقع عاشق چه شده ایم؟آیا واقعن ما عاشق فرد مقابلمانیم؟
۳-به نظر میرسد که ما عاشق خودمان میشویم.در واقع حوزه عشق متعلق به ناخوداگاه است و بهمین دلیل ما نمیتوانیم تصمیم بگیریم کسی را عاشقانه دوست بداریم یا نه.چه بسیار پیش می اید که فردی در زندگی ما پیدا میشود که واجد تمام خصوصیات مورد تایید ما هست ولی به هیچ وجه نمیتوانیم عاشق آن آدم خاص باشیم و چه بسا کسی سر راهمان سبز میشود که بی تناسب ترین فرد است برای هوشیاریمان ولی ما از عشقش خواب و خوراک نداریم.اتفاقی که این بین رخ میدهد عاشق شدن ماست بر تصویری که از آنیما یا آنیموس خودمان روی یک فرد بیرونی فرافکن کرده ایم.
۴-برای همین ابتدای یک رابطه عاشقانه تا بدین حد شیرین و خواستنیست.تمامیتی که روح ما همیشه در تقلای داشتن آن است به یمن این فرافکنی به طور موقت فراهم میشود اما متاسفانه این شیرینی شاید خیلی پایا نباشد.بدیهی است هیچ انسانی نمیتواند واجد همه خصوصیات ایزد یا ایزد بانوی درون ما باشد پس نخست برخی تناقضات رخ میدهد که عاشق سعی میکند با کنترل گری انطباق تصاویر را مجدد برقرار سازد-مثال ساده اش اکثر مردانی مثل خودم که برابر کوتاه شدن موهای معشوقشان گارد میگیرند-سپس با گذشت زمان تعدد این تناقضات بیشتر بیشتر میشود تا آنجا که ناگهان احساس میکنیم به ما خیانت شده و شریک عاطفی مان آن کسی که ما از ابتدا فکر میکردیم نبوده...
مابقی ماجرا را پست بعد ادامه میدهم...
Thursday, January 3, 2008
گردون۵۰
کتاب هفته:خانه اشباح،نوشته ایزابل آلنده:ماجرا از آنجا شروع شد که من سوم دبیرستانی رفتم خانه دوستم تا با هم روزنامه دیواری درست کنیم برای مدرسه و از این مقولات.آنجا این کتاب را دیدم و امانت گرفتم و هرگز پس ندادم.اینطوری بود که من پرت شدم به زندگی کلارا و رزا خوشگله و استبان تروئبا.بعد ها که صد سال تنهایی را خواندم فهمیدم ایزابل آلنده چقدر تحت تاثیر مارکز بوده برای نوشتن خانه اشباح اما در هر حال به شدت این کتاب خواندنیست.از محبوب ترین کتابها نزد ذات انور ملوکانه مان محسوب میگردد شاید چون دزدیست و در حرام لذتیست که در حلال نیست عمری!کتاب،شرح شیلیایی چند نسل از یک خانواده است که تصاویر نابی از کودتای نحس پینوشه هم بهتان میدهد
شعر هفته:گاه آرزو میکنم/ای کاش پرتو آفتاب باشم/تا دستهایت را گرم کند/اشک هایت را بخشکاند/و خنده را به لبانت باز آورد/پرتو خورشیدی که/اعماق تاریک وجودت را روشن کند/روزت را غرقه نور کند/یخ پیرامونت را آب کند(مارگوت بیکل/احمد شاملو/چیدن سپیده دم)
فیلم هفته:volver :پدرو آلمودوار باید آنیمای قوی ای داشته باشد.فیلمهایش عمومن دنیای زنانه را هدف قرار میدهند و تصویر های پر ملاتی از این دنیای مرموز برای عقل خشک مردانه ارایه میکنند.بازگشت یا ولور اخرین فیلم تحسین شده آلمودوار در جشنواره کن است.فیلم به سهولت بازیتان میدهد بین رئالیسم جادویی و رئالیسم.در واقع شوخ طبعانه با رئالیسم جادویی روبرو میشود.سکانسی دارد که دوربین از بین شکاف سینه پنه لوپه کروز روی دستهایش زوم میکند که دارد ظرف میشود.محشر است به نظرم برای توصیف زنانگی...بازگشت فیلم دوست داشتنی است،دریابیدش
آهنگ هفته:برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم...این ترانه محشر گوگوش
وبلاگ هفته:نامه های ایرونی...اینکه من بیایم وبلاگ دایی علی را معرفی کنم اینجا شاید چندان محملی نداشته باشد که این عزیز بزرگوار ما را همه وبلاگستان میشناسند.این معرفی را بگذارید پای اینکه دلم برایش تنگ شده این روزها...خیلی چیزهای خوب یاد گرفتم از این دوست عزیز باشد که پرتوان و استوار بنویسد بنویسد و بنویسد
پست هفته:این پست نازلی...بروید بخوانید لطفن و بیایید در موردش حرف بزنیم.ابتدا با نظر نازلی مخالفت کردم ولی دو شب است دارم فکر میکنم لااقل از منظر روانشناسی چنین امکانی وجود دارد یا نه؟
درنگ هفته:زنانگی نویسنده:آزاده
زنانگی فرشی است که من می بافم هر روز رنگ به روی رنگ، تار به روی پود، و نقشی است که من می زنم، نقش هزاردستان، نقش زنی که با یک دست گهواره کودکش را تاب می دهد که بی حس حضور او خوابش نمی برد، با دست دیگر دانه های اشک را می ریزد در قابلمه که غذایش خوش نمک شود، با دست دیگر آخرین تغییرات را در پروژه کاری اش انجام می دهد، با دست دیگر گیسویش را شانه می کند، با دست دیگر لبهایش را سرخ می کند رنگ شراب شیراز و گونه ها را گلناری و چشمها را سرمه می کشد، و دست دیگرش را می گذارد در دست آن مرد که در باران آمد، پس سرخوش از تماشای آنچه خلق کرده دستهای دیگرش را بشکن زنان بالا می برد و بر ترنج فرش می چرخد، می چرخد، می چرخد آنچنان که ماه به دور خورشید.
لذتهای کوچک زندگی:قدم زدن در شبهای برفی:
هر چقدر روزهای تهران شلوغ است و پر ازدحام شبهایش یکجورهایی ساکت است و پر راز و رمز.حالا تصور کنید در این شبگردیتان تهران غرق برف هم باشد.برف سپید معصومیتی اضافه میکند به راز شبانه تهران که همان لحظه اگر دریابیدش با خودتان میگویید:زنده باد زندگی که برف دارد و شب!در چنین شبهای برفی ای آدم عاشق عاشق تر میشود،آزموده ایم ما!
دوستشان دارم های هفته:
کارگردان:پدرو آلمودوار:زنانه ترین غریزه را بین کارگردان های مرد دارد تا آنجا که من دریافته ام.احساس را و لطمه های احساسی را و تنهایی را خوب میفهمد و خوبتر نشان میدهد.بین فیلمهای همه چیز در باره مادرم و بازگشت را دوست دارم اما talk to her چیز دیگریست.چنان تاثیری گذاشت این فیلم بر من که هنوز جرات دوباره دیدنش را ندارم
بازیگر:پنه لوپه کروز:آدمها شبیه اسمشان میشوند.این همنام همسر مغموم اولیس ئر حماسه ایلیاد هومد یکجور غم غریب نامریی همیشه در چهره اش دارد حتی وقتی نقش کاراکتر آدمهای شاد را بازی میکند و من همین را خیلی دوست دارم.پنه لوپه واقعی را نه در فیلمهای هالیوودی که در سینمای آلمودوار کشف کنید
نویسنده:مارگوت بیکل:این شاعر آلمانی را شاملوی بزرگ ماندنی کرد بین ما.جادویی در حاصل تلاش مشترکشان است که باعث میشود مکرر بخوانی چیدن سپیده دم را و یا سکوت سرشار از ناگفته هاست را و هر بار هر بار نکته تازه ای بیابی درش.اگر متن مقدسی وجود داشته باشد این مجموعه اشعار حتمن مقدسند
و دیگران:گوگوش:برای نسل های متوالی زنان ایران زمین الگوی ایده آلشان را در او جستند و مردهای مان تجسم آرزوهایشان را با او یافتند شاید برای همین است که این همه و این همه محبوب است گوگوش.نسل های متوالی خاطره ساختند با او و ناخودآگاه یاد گرفتند با او بخندند و با او بگریند.شکوه ترانه خوانیست گوگوش و مظهر نوعی جسارت که فقط در عالم زنانه این طور پررنگ میشود
طنز هفته:قرار بود از زنانگی بنویسم.اما واقعیتش اینکه خواندن نوشتن آزاده مقهورم کرد.قلم به طنز نمیرود برای چنان متنی اما اصلی هست که میگوید میشود برای هر چیزی طنز نوشت پس تلاش میکنم و اگر خوب نشد خدا دکمه دیلیت را برای همین وقتها روی کیبرد گذاشته:
زنانگی:خلاف مردانگی،به دارنده برجستگی های مشکوک اطلاق میگردد،بعضی وقتها تبرج هم می ورزند،در احادیث آمده با یک دست گهواره و با یک دست دیگر جهان و با یک دست دیگر جهان عقبی و با دست بعدی برخی نقاط دیگر را تکان میدهند.پرسیدید این که شد ۴ تا دست؟پس معلوم میشود مرد هستید و منطق دو زاری دارید و شکوه اسرار آمیز جهان زنانه را در نمیابید.نیش زنبور دارند و شیرینی عسل.بخواهند نام آورت میکنند و اراده کنند خاک برسر.اسمشان میشود همنام اسم اعظم و یا همتای ملک عذاب.نان بر سفره مینهند و جان از بدنت میستانند به اشاره ای.گل دلنشین بوستان زندگیند و خار چشمی که نپسندند.یای آخر الفبای شهودند و الف اول آنچه زایش زندگیست،شاید همه آنچه اند که مرد آرزو دارد داشته باشد تا آدم شود
Wednesday, January 2, 2008
مردمی که سردشان است و نان هم ندارند
مردم همچنان گاز ندارند در استان های شمالی.در قائم شهر حتی گاز بیمارستان شهر قطع شده...روایت میکنند که نه نان پخت میشود و نه هیچ وسیله گرمایی وجود دارد.۴ روز است که گاز قطع شده و هیچ کس هیچ کس ککش هم نمی گزد.برایم جالب است این به اصطلاح مثلن نمایندگان مجلس امام زمان به چه کار مشغولند.اگر نشود یک وزیر را برای این افتضاح استیضاح کرد پس استیضاح به چه کار می آید؟البته حدس میزنم منتخبین مقام معظم رهبری در مجلس عریضه شکایت از دولت را برده اند جمکران و از آنجا انداخته اند توی چاهی که یکسرش مستقیم وصل است به حضرت صاحب زمان و آن امام همام هم مشغول بررسی پدیده قطع گاز در استانهای شمالی ام القرای جهان اسلام است که تصادفن دومین کشور دارنده منابع گاز جهان هم میباشد
Tuesday, January 1, 2008
گاز کابينه قطع شده
۱-سه روز است مردم استانهای خراسان شمالی،مازندران ، سمنان و گلستان گاز ندارند.خانه ها سرد و کار به جایی رسیده که در شهر ها حتی نان هم پخت نمیشود.حضرات مسوولین میفرمایند بدلیل قطع گاز وارداتی ترکمنستان اوضاع همین است که هست و مکرر از مردم میخواهند که صرفه جویی کنند.در این میان کسی به مردم توضیح نمیدهد که اصلن چرا کشوری که دومین دارنده ذخایر گاز جهان است باید از ترکمنستان گاز وارد کند؟هیچ کدام از حضرات توضیح نمیدهند که تحریم های جهانی برنامه توسعه میدان گازی پارس جنوبی را کاملن متوقف کرده و قطر با خیال راحت از این میدان مشترک گاز به همه جهان صادر میکند و به ریش ما میخندد.هیچ مسوولی در این کشور به مردم نمیگوید این قطع شدن گاز تازه از نتایج سحر تلفیق«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»و «هولوکاست» میباشد.
۲-رییس جمهور مهرورز پیش از انتخاب شدن رسمن در سیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد مگر مساله کشور لباس پوشیدن و موی جوانان ماست؟ما به این کارها کاری نداریم...اندکی بعد دیدیم چه کردند با ما در میادین شهر.کاری که شاید هیچ ارتش اشغالگری هم با این وسعت و هراس آفرینی موفق به انجامش نمیشد.حالا باز روزهای انتخابات نزدیک است و آن شازده، وزیر دادگستریش-دکتر الهام- را پیش فرستاده تا بگوید دولت نقشی در طرح امنیت اجتماعی ندارد و آن مشاور مو بلایش-آقای کلهر-را مامور کرده بفرماید جگر رییس جمهور از طرح امنیت اجتماعی خون است و اصلن این برخورد ها کار اجانب است...امروز فرمانده طرح امنیت اجتماعی،سردار اشتری از ابلاغ مستقیم فرمان برخورد با جوانان توسط رییس جمهور در قالب طرح عفاف خبر داد و تهدید کرد که مستندات مساله را به اطلاع عموم خواهد رساند.
دروغ از صدر تا ذیل دولت را فراگرفته...ما از خیر رعایت حقوق بشر توسط شما گذشته ایم حضرات ولی جدن توقع کمی کار آمدی و رو راستی خواسته زیادی نیست.هر چند مثل روز برایم روشن است در این باب هم آبی از شما گرم نمیشود:گازتان بد قطع شد والا مقامان!
پی نوشت:دو پست قبل پیش نوشتی داشتم در باب تبریک عید گفتن غدیر و قربان و نقش حاکمیت.شاید کمی تند رفته باشم و خودم را ملاک قضاوت قرار داده باشم.آن بخش سیاست حاکمیت را پس میگیرم و اگر حرفم کسی را رنجاند عذر خواهی میکنم.هرچند همچنان من فقط نوروز را عید میدانم و بس!