Sunday, March 1, 2009

تف توی ریش روزگار

جالب ترین نکته شاید این باشد که به محض هرگونه ناکامی،به طرزی کنترل نشده،دلم می خواهد بروم بخورم.یعنی یک بخورم می گویم یک بخورم می شنوید ها...مثل صدای یک نوار ضبط شده می ماند:«به درک!شب می رویم مثل خرس می خوریم».بعد نگاه می کنی به خودت و به آن کودک هراسان که معتاد شده به پوشاندن ناکامی هایش با غذا...مثل همین حالا که عصبانیت ناشی از بر باد رفتن این مناقصه مهم آذربایجان غربی اعصابم را ریخته بهم و کم مانده مثل همان مار اسطوره ای که دم خودش را می خورد شروع به خوردن خودم کنم...چرا باختن یک مناقصه انقدر مهم شده؟چرا عصبیم؟یکبار باید بنشینم با خودم شفاف شوم چرا ٣ ماهی است که مثل آدم های تازه کار، حساس و آسیب پذیر شده ام برابر شکست های مقطعی کاری...اینطوری نبودم


کلن انگار دل نازک شده ام این چند وقته


پی نوشت غیر مرتبط:هر کامنت حاوی بد و بیراه به شخص شخیص خودمان عمومن تحمل شده و حذف نمی شود.خط قرمز کامنت دانی اینجا توهین به سایر دوستان و خوانندگان است فلذا به صلح سبز، شمبلیله و غیره پیشنهاد می کنم شخص بنده با سطح مقطعی حدود سه متر مربع را رها نکرده و سراغ سایر دوستان نروند تا مجبور به پاک کردن کامنت هایشان نشوم

تف توی ریش روزگار

جالب ترین نکته شاید این باشد که به محض هرگونه ناکامی،به طرزی کنترل نشده،دلم می خواهد بروم بخورم.یعنی یک بخورم می گویم یک بخورم می شنوید ها...مثل صدای یک نوار ضبط شده می ماند:«به درک!شب می رویم مثل خرس می خوریم».بعد نگاه می کنی به خودت و به آن کودک هراسان که معتاد شده به پوشاندن ناکامی هایش با غذا...مثل همین حالا که عصبانیت ناشی از بر باد رفتن این مناقصه مهم آذربایجان غربی اعصابم را ریخته بهم و کم مانده مثل همان مار اسطوره ای که دم خودش را می خورد شروع به خوردن خودم کنم...چرا باختن یک مناقصه انقدر مهم شده؟چرا عصبیم؟یکبار باید بنشینم با خودم شفاف شوم چرا ٣ ماهی است که مثل آدم های تازه کار، حساس و آسیب پذیر شده ام برابر شکست های مقطعی کاری...اینطوری نبودم


کلن انگار دل نازک شده ام این چند وقته


پی نوشت غیر مرتبط:هر کامنت حاوی بد و بیراه به شخص شخیص خودمان عمومن تحمل شده و حذف نمی شود.خط قرمز کامنت دانی اینجا توهین به سایر دوستان و خوانندگان است فلذا به صلح سبز، شمبلیله و غیره پیشنهاد می کنم شخص بنده با سطح مقطعی حدود سه متر مربع را رها نکرده و سراغ سایر دوستان نروند تا مجبور به پاک کردن کامنت هایشان نشوم

استراتژی انتخاباتی من

١-من اصلاح طلبم و نه انقلابی و نه ناامید.اصلاح طلبی به نظرم یعنی برداشتن گام هایی در عرصه ساخت سیاسی که یا چند قدم بیشتر مرا در راستای اهدافم به جلو ببرد و یا چند قدم کمتر به عقب برگرداند.بر همین مبنا من حتمن رای می دهم


٢-اگر سید محمد خاتمی در عرصه بماند من به او رای می دهم.دلیل و حجت و برهان هم نمی خواهد چون من این مرد را دوست دارم و فکر می کنم بهترین دوران زندگی سی ساله ام را در دوران ریاست جمهوری او گذرانده ام


٣-اگر به هر دلیلی  خاتمی در عرصه نماند،به کسی رای می دهم که بتواند تنش زدایی در عرصه بین المللی،بازسازی اقتصاد و گشایش فضای فرهنگی کشور را با گام هایی سریعتر پیش ببرد.


۴-با ترکیب فعلی افرادی که کاندیدا شده اند یا احتمال کاندیداتوری شان وجود دارد اولویت های من بعد از سید محمد خاتمی به ترتیب میرحسین موسوی،کروبی،قالیباف،  و علی اکبر ولایتی اند.


۵-از کاندیدایی که به او رای می دهم توقع ندارم ساختار سیاسی را تغییر دهد،یکشبه ما را از یک سیستم مذهبی-سنتی به یک ساختار مدرن دموکراتیک و لیبرال رهنمون شود،در کوتاه مدت یک معجزه اقتصادی را سامان دهد و یا ظرف زمانی اندکی با باراک اوباما فالوده بخورد.از خاتمی یا هر کاندیدایی که به ترتیب فوق در اولویت من اند توقع دارم به گشایش نسبی فضای سیاسی،اجتماعی و فرهنگی کمک کند.پرونده ایران را از شورای امنیت سازمان ملل خارج کند.مانع از تبدیل تنش سیاسی با آمریکا به تنش نظامی شود.با حمایت از بخش خصوصی و اعمال انضباط اقتصادی نرخ تورم و نرخ رشد اقتصادی را به حدود سال ٨٣-یعنی به ترتیب یازده درصد و هفت و نیم درصد-برساند.مانع از اجرای طرح حذف یارانه ها بدون حذف انحصارات دولتی و کاهش نرخ تورم شود


۶-برای انتخاب کاندیدای مورد علاقه ام حاضرم هزینه بدهم.از نوشتن در وبلاگ تا جلب نظر مردمی که در طول روز با آنها سر و کار دارم تا حتی پوستر چسباندن به دیوار و پخش تراکت به وقت لزوم...این بار حاضرم وقت بگذارم و هر کاری که از دستم می آید انجام دهد تا این کابوس شرم اور ۴ ساله دیگر تکرار نشود


فکر کنم برای اولین بار می دانم با توجه به ظرفیت های قانون اساسی و اختیارات ریاست جمهوری باید از کاندیدای مورد علاقه ام چه بخواهم و چه نخواهم.چه کنم که برنده بازی انتخابات باشم و چه کنم که بعد از پیروزی با هزینه کمتر و سهولت بیشتری به این اهداف برسم.

استراتژی انتخاباتی من

١-من اصلاح طلبم و نه انقلابی و نه ناامید.اصلاح طلبی به نظرم یعنی برداشتن گام هایی در عرصه ساخت سیاسی که یا چند قدم بیشتر مرا در راستای اهدافم به جلو ببرد و یا چند قدم کمتر به عقب برگرداند.بر همین مبنا من حتمن رای می دهم


٢-اگر سید محمد خاتمی در عرصه بماند من به او رای می دهم.دلیل و حجت و برهان هم نمی خواهد چون من این مرد را دوست دارم و فکر می کنم بهترین دوران زندگی سی ساله ام را در دوران ریاست جمهوری او گذرانده ام


٣-اگر به هر دلیلی  خاتمی در عرصه نماند،به کسی رای می دهم که بتواند تنش زدایی در عرصه بین المللی،بازسازی اقتصاد و گشایش فضای فرهنگی کشور را با گام هایی سریعتر پیش ببرد.


۴-با ترکیب فعلی افرادی که کاندیدا شده اند یا احتمال کاندیداتوری شان وجود دارد اولویت های من بعد از سید محمد خاتمی به ترتیب میرحسین موسوی،کروبی،قالیباف،  و علی اکبر ولایتی اند.


۵-از کاندیدایی که به او رای می دهم توقع ندارم ساختار سیاسی را تغییر دهد،یکشبه ما را از یک سیستم مذهبی-سنتی به یک ساختار مدرن دموکراتیک و لیبرال رهنمون شود،در کوتاه مدت یک معجزه اقتصادی را سامان دهد و یا ظرف زمانی اندکی با باراک اوباما فالوده بخورد.از خاتمی یا هر کاندیدایی که به ترتیب فوق در اولویت من اند توقع دارم به گشایش نسبی فضای سیاسی،اجتماعی و فرهنگی کمک کند.پرونده ایران را از شورای امنیت سازمان ملل خارج کند.مانع از تبدیل تنش سیاسی با آمریکا به تنش نظامی شود.با حمایت از بخش خصوصی و اعمال انضباط اقتصادی نرخ تورم و نرخ رشد اقتصادی را به حدود سال ٨٣-یعنی به ترتیب یازده درصد و هفت و نیم درصد-برساند.مانع از اجرای طرح حذف یارانه ها بدون حذف انحصارات دولتی و کاهش نرخ تورم شود


۶-برای انتخاب کاندیدای مورد علاقه ام حاضرم هزینه بدهم.از نوشتن در وبلاگ تا جلب نظر مردمی که در طول روز با آنها سر و کار دارم تا حتی پوستر چسباندن به دیوار و پخش تراکت به وقت لزوم...این بار حاضرم وقت بگذارم و هر کاری که از دستم می آید انجام دهد تا این کابوس شرم اور ۴ ساله دیگر تکرار نشود


فکر کنم برای اولین بار می دانم با توجه به ظرفیت های قانون اساسی و اختیارات ریاست جمهوری باید از کاندیدای مورد علاقه ام چه بخواهم و چه نخواهم.چه کنم که برنده بازی انتخابات باشم و چه کنم که بعد از پیروزی با هزینه کمتر و سهولت بیشتری به این اهداف برسم.

عنوان: ندارد

یعنی من هی از صبح دارم این نوشته را می خوانم و می گذارم چیزی بپیچد در روحم...چیزی که نمی دانم چیست.تورج مدام می گوید روی حس ها اسم بگذارید تا صاحبشان باشید.نمی خواهم رویش اسم بگذارم،نمی خواهم صاحبش باشم.اصلن من مازوخیست، اما انصاف بده آدم می تواند صاحب همچین حسی شود؟لامصب از ظاهرش پیداست تا بخواهی صاحبش شوی می گریزد،محو می شود


از صبح دارم هی این نوشته را می خوانم و می گذارم چیزی جانم را بپیماید...هی می خوانم و با خودم زمزمه می کنم آدم یک وقت هایی می ماند که خودش را لعنت کند،دیگری را نفرین کند،خودش را تحسین کند،سر روزگارش فریاد بزند...آدم یک وقت هایی کلن می ماند!

عنوان: ندارد

یعنی من هی از صبح دارم این نوشته را می خوانم و می گذارم چیزی بپیچد در روحم...چیزی که نمی دانم چیست.تورج مدام می گوید روی حس ها اسم بگذارید تا صاحبشان باشید.نمی خواهم رویش اسم بگذارم،نمی خواهم صاحبش باشم.اصلن من مازوخیست، اما انصاف بده آدم می تواند صاحب همچین حسی شود؟لامصب از ظاهرش پیداست تا بخواهی صاحبش شوی می گریزد،محو می شود


از صبح دارم هی این نوشته را می خوانم و می گذارم چیزی جانم را بپیماید...هی می خوانم و با خودم زمزمه می کنم آدم یک وقت هایی می ماند که خودش را لعنت کند،دیگری را نفرین کند،خودش را تحسین کند،سر روزگارش فریاد بزند...آدم یک وقت هایی کلن می ماند!

Saturday, February 28, 2009

استراتژی انتخاباتی

حدود سه ماه دیگه انتخابات ریاست جمهوریه.ما مدام به نامزد ها ایراد می گیریم که برنامه و استراتژی انتخاباتی ندارن.حالا بیاید یه بار به خودمون گیر بدیم.ما-بعله تک تک ماها-استراتژی انتخاباتی داریم؟می دونیم می خوایم رای بدیم؟تحریم کنیم؟به خاتمی رای بدیم؟به مهرورز خان یا کروبی یا...؟چرایی هر کدوم از این تصمیم ها برامون مشخصه؟


بیاین در موردش حرف بزنیم