Wednesday, April 30, 2008

چرا زنانی که تحصیلات بالاتر دارندبه نسبت در ث.ک.ث ناموفقند؟

صبح وبگردی که میکردم تیتری دیدم در بالاترین که عنوان میکرد زنان باهوش در ث.ک.ث ناموفقند.متن خبر را خواندم و دیدم تیتر با متن مناسبتی ندارد در متن خبر از نسبت بالای عدم نیل به ار.گا.سم برای زنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند در مقایسه با زنانی که فاقد چنین تحصیلاتی هستند سخن میرود.بعد به نظرم رسید روانشناسی تحلیلی یونگ کاملن میتواند چنین پدیده ای را توضیح دهد و حتی برایش راه حل بیابد.
در بررسی کهن الگوهای رفتاری دو گروه از آرک تایپ های زنانه به نام های آرتمیس و آتنا بیشترین علاقه را به تحصیلات عالیه دانشگاهی دارند.نکته جالب اینجاست که هر دوی این ایزدبانوان از لحاظ انرژی رفتاری در حوزه آسمان-فکر و ذهن و منطق-به سر برده و با حوزه عواطف و به دنبال آن با جسم خویش بیگانه اند.زنی که تسخیر یکی از این دو کهن الگو باشد احتمالن ابراز عاطفی را یک ضعف میپندارد،خود را برای ضعفهایش نمیبخشد و ارتباط مناسبی با بدن خویش ندارد.در واقع این دو کهن الگو چنان جاه طلبانه در پی بالا رفتن از نردبان ترقی در دنیای مردانه اند-حالا هر کدام به شیوه منحصر به فرد خود-که چندان اهمیتی برای روابط عاطفی و جسمانی قائل نیستند.ث.ک.ث برای کهن الگوی آرتمیس فقط یک روش رفع تنش جسمیست و برای آرک تایپ آتنا یک عمل به وظایف سنتی زناشویی یا کاری که به هر حال باید انجام شود.به نظر طبیعی می آید که در پشت چنین ذهنیتی عدم ار.گا.سم هم نهفته باشد نه؟
با این توضیحات مختصر به نظرم هر گونه ارتباط هوشمندی با توانایی نیل به اوج لذت بدنی منتفیست و ماجرا صرفن در همان حیطه تحصیلات عالیه قابل بررسی میباشد
پی نوشت یک:وقتی از کهن الگو ها حرف میزنیم در مورد آدمهایی صحبت میکنیم که تسخیر این آرک تایپ ها شده اند.هر کس که تحصیلات عالیه داشت یا آدم منطقی بود الزامن دچار عدم توانایی نیل به ار.گا.سم نیست
پی نوشت ۲:خیلی ساده و خلاصه بخواهم بگویم هر آنچه که بخش عاطفی این دست زنان را فعال  کند و یا آنان را در ارتباط بیشتری با بدنشان قرار دهد به حل این مساله در آنان یاری میرساند.انجام تمریناتی مثل رقص یا یوگا و تلاش تدریجی برای ابراز عواطف و قرار گرفتن در میدان انرژی انسان های عاطفی میتواند کمک رسان باشد
پی نوشت ۳:در عدم نیل به ار.گا.سم تربیت غلط دوران کودکی هم میتواند موثر باشد و داده های فاجعه باری که زنان را برای پاکدامن بودن تربیت میکند نه برای انسان بودن.در این نوشته از این منظر ماجرا را بررسی نکردم که خودش مثنوی هفتاد من کاغذیست
پی نوشت ۴:برای اطلاعات بیشتر از کهن الگوهای زنانه مراجعه کنید به کتاب نماد های اسطوره ای و روانشناسی زنان نوشته شینودا بولن انتشارات روشنگران

Tuesday, April 29, 2008

مسوولیت با سس خردل

یک روز پاییزی در ماه مهر سال ۱۳۸۵،اولین جلسه ای بود که رفتیم سر کلاس های یونگ.ناهید آمد و برایمان خلاصه ای از دوره را مطرح کرد،بعد گفت:« هدف دوره اینه که شما یاد بگیرین خودتون و فقط خودتون مسوول زندگیتون هستین:مسوول حال خوش و حال بدتون،مسوول غم و شادیتون،مسوول رفاه و سختیتون و....».در آن لحظه خاص ماجرا برایم انقدر بدیهی بود که شاید در دلم پوزخند زدم که «به! پس میخواستی بقال سر کوچه مسوول زندگی من باشه؟»اما فقط کمی زمان لازم داشتم تا بفهمم بخش بیشتر زندگیم را گذراندم در حالی که دیگران را مسوول شرایطم میدانستم:خانواده ام را یا دوستانم را یا حکومت را یا....و یاد گرفتم هر بار که انگشت اشاره ام را میگیرم سمت کسی تا متهمش کنم در واقع ۴ انگشت دیگرم دارند خودم را نشان میدهند که بیرون خودت به دنبال راه حل نگرد.حکایت این پذیرش مسوولیت زندگی خود شاید شبیه همین مصرع حافظ باشد که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
دیروز یک لحظه رفتم به قعر عمیق ترین بی ارزشی هایم.اولین واکنشم این بود عصبانی شوم و دنبال خطا کار بگردم.حسی که اگر کمی میدان پیدا میکرد حتمن میخواست سراغ تنبیه هم برود در همان حال و روز یک لحظه انگار صدایی شوخ طبعانه در ذهنم گفت:«ببخشیدا پس مسوولیت خودتون چی شد؟اگه بهت گفته بودن چقدر دمت درازه هم، همین اندازه آشفته میشدی؟»همین کافی بود تا رسن شود در چاه من و بیایم بالا و ببینم که من بوده ام که رفتم به اسفل سافلین بی ارزشی و هیچ کس من را نبرده آنجا پس مسوول این حال بد فقط خودمم.همین شد که تمام کج خلقیم ظرف مدت کمی رفت.دقیقن رفت!یادم بماند که من بعد روزی چند بار با خودم تکرار کنم:من مسووول حال و روز خودم هستم قربتن الی الله!
پی نوشت برای دوستان یونگی:بعله بعله خودم میدانم که فقط دیدن کافی نیست به سبیل شاه عباس بقیه سیکل هم در حال طی شدن است که به محض نیل به نتیجه نهایی از همین تریبون مقدس مراتب به استحضار امت شهید پرور میرسد

Sunday, April 27, 2008

از نو مینویسم

۱-بیشتر بی قرارم تا افسرده...یکی از دوستان در ۳۶۰ نوشته بود که دو هفته هست رفته به ملاقات هادس و بالا نیامده من با خودم فکر کردم که دقیقن دارم بین دنیای زیرین و این جهان یویو میکنم جوری که دیشب هادس من را دیده بود و صدایم میکرد کش تنبان!
۲-شبهایی که مشروب میخورم خواب زیاد میبینم.انگار دروازه های ناخوداگاه به رویم باز میشود. دیشب هم همانطور خواب دیدم بدون آنکه می در کار باشد. یادم مانده که توی یکیشان من دو نفر شده بودم هر دو هم با همین مشخصات ظاهریم... با هم قهر بودند اما
۳-فکر میکنید من تا ساعت ۴ امروز چند تا پست بنویسم؟

عدس و کلم قر و قاطی

بعضی ها وقتی قاط میزنند مجهز به زیر پوش رکابی میروند توی خیابون عربده میکشند،بعضی های دیگر تا خرخره عرق دست ساز میخورند تا شکوفه بزنند آخرش،بعضی های دیگر گردن مردم میافتند و دست به یقه میشوند و بزن و بکش اما بنده کمترین من باب اثبات حسن نیت فقط وبلاگ مینویسم و چس ناله میکنم
جمله کلیدی برای درک هرمنوتیک مستتر در متن:بعضی ها از بی عرضگیشان است که گناه نمیکنند نه از اعتقادشان به نیکی(نقل به مضمون از فیلم گاهی به آسمان نگاه کن)

نصف العیش

پشت چراغ قرمز زرتشت منتظر بودیم،داشتم شش یادداشت برای هزاره بعدی ایتالو کالوینو را میخواندم آنجایی که از سبکی میگوید.سبکی میان سنگینی زندگی...داشتم فکر میکردم که چه مفهومی میتواند داشته باشد این بعد توجهم ناگهان جلب شد به ماشین جلویی:یک پژو با رنگ تیره که از پنجره عقب سمت چپش دختر بچه صورتی پوش حدودن دو ساله ای به بیرون خم شده بود و داشت با شگفتی فراوان به کشف و شهود جهان میپرداخت.میان آن جهنم گرم آهن و دود با خودم فکر کردم اورکیا...سبکی باید همین باشد و اینگونه بود که رستگار شدم!
پی نوشت ارشمیدسی:هرگونه لخت بیرون پریدن از هر جایی به شدت انکار میشود
پی نوشت سینمایی:اتفاق امروز حسابی مرا یاد آن سکانس از فهرست شیندلر انداخت که میان آن همه تصویر سیاه و سفید یک دختر کوچولو کاملن رنگی بود
پی نوشت خودشناسانه:اخلاقم رسمن گه مرغیست لطفا به گیرنده هایتان دست نزنید

Saturday, April 26, 2008

الاحساس و المشاهده

حسم یه طوریه انگار یه تراکتور بزرگ قرمز که چرخاش گلی ان از روم رد شده...همونی که دندون جلوی رانندش کرم خوردگی داره، طرف کلاه حصیری گنده زردم سرشه.حسم یه طوریه که موندم زیر چرخ راست تراکتوره که بو تاپاله و چمن میده...حس صابمردم اینطوریاست

Thursday, April 24, 2008

از گردون با عشق

۱-گردون ۶۱ هم بروز شد.به نظرم دارد گردونم پدر مادر دار میشود.داریم با کمک دوستان و شما کم کمک کار حسابی میکنیم-خودشیفتگی را میبینید جان من؟هر گونه حمایت از گردون شامل دادن لینک و ارسال مطلب و غیره و ذلک- به ویژه ذلک- موجب مزید امتنان جوانی سرگردان و آرامش خیال خانواده ای نگران خواهد بود!
۲-صبح که می آمدم از رادیو شنیدم که سپاهان الاتحاد را در جده یک هیچ برده.یکهو چنان خوشحال شدم که انگار تلافی القادسیه را سر عرب ها در آورده ایم.هزاری هم که بگذرد دل من یکی با این ممالک حاشیه جنوبی خلیج فارس صاف نمیشود که نمیشود.
۳-انتظار آخر هفته خوشی را می کشیم: کتاب خوب منتظر خواندن داریم و فیلم خوب در صف تماشای دیدن،تاواریش مان هم شب قرار است مفتخرمان کند فلذا به به!
پی نوشت برای بند۳:توانایی خواندن فاصله سفید بین کلمات بعضی وقتها از نان شب هم واجب تر است برای درک یک متن

پی نوشت انتخاباتی:فردا رای دادن به لیست ده نفره اصلاح طلبان ثواب فراوان دارد ها