Saturday, May 9, 2009

تصاویر پاییزی

پنجره ای هست در پاییز


و روبروی پنجره


                  دختری نشسته است


که اگر اندوهگین


                    به بیرون نگاه کند


باران سرد عصر گاهی خواهد بارید


و برگ ها ناامیدانه زرد خواهند شد


چه سیاه است آسفالت خیس


پنجره را چه تنگ بسته اند


و در پاییز


چه قدر این دختر تنها است


و من


ناگهان


       چقدر تنها هستم


هوانس گریگوریان-پاییزی کاملا متفاوت-ترجمه واهه آرمن


پی نوشت:واهه را یکبار بیشتر ندیدم و همان ملاقات کوتاه نیم ساعته کافی بود تا حس کنم دوست عزیزی را از پس سالیان یافته ام...اول کتابش برایم نوشته :به دوست بسیار عزیزم امیرحسین...نمی دانم لذت خواندن شعر های معرکه این کتاب بیشتر است یا حس خوشایند تقدیم نامه اول کتابم

7 comments:

  1. چه وصف الحالی :)

    ReplyDelete
  2. مگه فرقی هم میکنه؟ حس خوشایند را دو دستی بچسب!
    خودمونیم،چه دلم برای این صفحه ی آبی تنگ شده بود ها..

    ReplyDelete
  3. محمد جواد شکریMay 9, 2009 at 4:23 PM

    کلا حسو بچسب!

    ReplyDelete
  4. مهم اینه که داری لذت می بری...

    ReplyDelete
  5. لذت ببر و خیلی هم به دلایلش فکر نکن. مهم همون لذت اس

    ReplyDelete
  6. فکر کنم هردوش!

    ReplyDelete
  7. پست خواهران همزاد رو خیلی دوست داشتم ارباب ... اینکه غم، گاهی آدمو غافلگیر میکنه ...تلخه

    ReplyDelete