Tuesday, October 6, 2009

ناگفته هایی برای آیدا-5

ندیدن، نداشتن، نماندن... گمان می کردم این سفره ی نون نجاتم می دهد؛ اشتباه بود. نوشداروی این همه نا، این همه نم، خورشید چشمان توست که کسوفش نمی دانم چرا در نواحی ما  تمام نمی شود... تو چرا تمام نمی شوی؟

6 comments:

  1. چون  او ، "من " است و تا من همینگونه هست ، او هم همینگوونه خواهد بود

    ReplyDelete
  2. تمام نمیشود...هر روز شروع میشود از نو

    ReplyDelete
  3. آی الان از اون هیم های الهام می چسبه

    ReplyDelete
  4. ب مثل بهارOctober 6, 2009 at 3:44 PM

    میگم آقای امیر حسین خوش به حال این آیدا خانوم شما!واقعن هاااااا

    ReplyDelete
  5. مگه بده؟ :)

    ReplyDelete
  6. اگر تموم شدنی بود که اصلاً نوشتن نداشت

    ReplyDelete