Tuesday, October 27, 2009

زیستن در دو جهان

به آتیه بانو برای نکوداشت صدای دلنشین ویولنی که این روزها از بام وبلاگش به گوش می رسد


یونگ در تحلیل رویاها، چند گونه ی اصلی برای خواب ها بر می شمرد: شماری از آنان را خواب های جبرانی می داند. این خواب ها کمبود یا حسرتی را در جهان واقعی جبران می کنند، مثلن آدمی ترسو خواب می بیند شجاع است، خسیس، سخاوتمند می شود و...بعضی دیگر از رویاها وضع موجود روانی فرد را با زبان نماد های برای خواب بین تشریح می کنند. خواب های دیگری به آینده و راه حل ها می پردازند و معمولا بن بست زندگی واقعی فرد را هدف می گیرند...حالا من هر روز بیش از پیش متقاعد می شوم که وبلاگستان برای ما دقیقن به مثابه عالم خواب و رویاست.


در این جهان مجازی ما در بسیاری وقت ها برای جبران هرآنچه که به دلایلی در زندگی عادی از ما دریغ شده، نوشته های جبرانی داریم. خیلی وقت ها داریم موقع نوشتن بلند بلند فکر می کنیم تا تصویر دقیق تری از وضع موجودمان داشته باشیم، مواردی هم هست که می نویسیم تا برای موقعیتی پیچیده در دنیای واقعی، راه حلی بیابیم، تسکینی دریافت کنیم یا...همانگونه که در تجربه ی زیستن، جهان هوشیار و ناهوشیار مدام بر یکدیگر اثر می گذارند و از هم تاثیر می پذیرند؛ جهان مجازی و دنیای بیرونی هم به صورت مداوم با یکدیگر در حال تعاملند.


یونگ در نوشته هایش تاکید می کند که هر دوی این جهان ها؛ یعنی جهان هوشیار بیداری و جهان ناهوشیار رویاها؛ اصالت داشته و مهمند. خطر در خلط قوانین این دو جهان یا نادیده گرفتن اهمیت هر یک است. در واقع مشکل جایی پیدا می شود که فرد با نادیده گرفتن جهان ملموس، در رویاهایش غرق شود یا با انکار دنیای رویاها، روحش را از رنگ و شهود محروم سازد. حالا من فکر می کنم تا وقتی ما قادر باشیم تجربه های وبلاگستان و زندگی های روتین مان را از هم تفکیک کنیم، مرزهایش را به رسمیت بشناسیم، از تجاربش برای بهتر زیستن بهره ببریم؛ جای نگرانی نیست که زندگی مجازی مان، زیستن ملموس انسانی را ببلعد که حتی می تواند بر عکس به آن انرژی بخشیده و سرشارترش کند. نسل من شاید به خوبی یاد گرفته میان دو جهان مجازی و واقعی سفر کند، رویاهایش را بنویسد و واقعیاتش را زندگی کند...معجزه ی وبلاگستان شاید در همین باشد! 

5 comments:

  1. یعنی امیر به مچ بند سبز دور دستات تو روز های سبز قسم از صبح که این بیت شعر رو تو یکی از پست هات خوندم همین جور دارم تکرارش می کنم،با اجازت پیامکش هم کرد....ما گر ز سر بریده می ترسیدیم///در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

    ReplyDelete
  2. نوستالوژیOctober 27, 2009 at 8:59 AM

    رویاییست وبلاگستان....

    ReplyDelete
  3. با دو خط آخر مشکل دارم؛ يا شايد اين هم از آن دسته رؤياهاست که فقط در پست يک وب لاگ يافت می شود. همم؟

    ReplyDelete
  4. اونوقت اونایی که نوشته می شن و لی پست نمی شن چی داداشی.,؟

    ReplyDelete