Wednesday, January 30, 2008

همبستگی با دانشجويان در بند

...آنها فرزندان فرصت گریز هزاره نان اند/که در پایداری خویش/جهان را از پیر شدن باز می دارند/آزادشان کنید(سید علی صالحی)

آزادشان کنید.این همه خواسته ماست.جای نخبگان این ملت در زندان ها نیست.رهایشان کنید.خدایا خدایا کسی نیست از میان شما که تاریخ کهن نه، همین خاطرات چند سال آخر پهلوی را بلند بلند قرائت کند برایتان؟کم گرفتند و بردند و کشتند؟کم نفت گران فروختند؟کم حمایت جهانی داشتند؟چه شد سلطنت پهلوی؟دست به گریبان جوانان و زنان و کارگران و معلمان شده اید که چه آخر؟نمیشود کمی اسلامتان را شبیه اسلام رجب طیب اردوغان کنید یا نه شبیه اسلام سید حسن نصر الله با همان تساهل و تسامح؟نمیشود انقدر دیوار های این کوچه را تنگ نکنید که مجبور شویم به خراب کردنش بکوشیم؟خدایا خدایا من یک انقلاب دیگر نمیخواهم،من جنگ نمیخواهم،تحریم، فقر،مرده باد و زنده باد نمیخواهم،همه چیزی که توقع من است برداشتن چکمه هایتان از روی گرده ام و کم کردن فشار دستانتان از روی گلویم است برای کمی زندگی،فقط همین!

آقایان!حضرات!علما!بزرگان! ما بر انداز نیستیم،ما شورشی نیستیم،ما در پی تغییر نظام نیستیم ما فقط کمی زندگی میخواهیم نه آن جور لعنتی که شما تعریف میکنید.حق حیاتمان را به رسمیت بشناسید و حق دیگرگونه بودنمان را.خواهرانمان را،برادرانمان را،فرزندانمان را آزاد کنید.این شاید آخرین فرصت های ما و شما باشد.من از عاقبت این همه سیاهی میترسم،نه برای سکانداری شما که بخاطر غرق شدن خودم میترسم.آزادشان کنید!

20 comments:

  1. حرف آقايان اين است امير جان: شما غلط می کنيد می خواهيد. تمام تلاش ما همین است که این فعل را از یاد ببرید. همينکه به شما اجازه می دهيم بر خاکی که ارث پدری ماست راه برويد بايد خدا را هم شکر کنيد

    ReplyDelete
  2. آقايان قدم در راهی گذاشتند که راه برگشتی برایشان متصور نيست.. بگذار بروند و آزموده را دوباره بيازمايند.. بگذار

    ReplyDelete
  3. برای کمی زندگی...

    ReplyDelete
  4. ديگه آزاد شدن چه فايده ای داره؟؟وقتی روحت رو داغون کردند؟؟وقتی که ديگه ترجيح می دی سکوت کنی؟؟وقتی که از همه چه خسته شدی؟وقتی که تنها راهت رفتنه؟؟

    درست!!شما فقط زندگی می خوايد!مثل خيلی های ديگه...اما شما مثل همون خيلی ها(و حتی مثل من!)منتظر نشستيد تا همين جوونا برن آزادی رو بيارن تقديم کنن!!

    اگه واقعاْ برادر و خواهر خودتونم بودند فقط به يک پست بلاگ اکتفا می کرديد؟؟حرف رو همه می تونن بزنن.....

    ReplyDelete
  5. نيلوفر جان ميفهمم حرفتو...همين

    ReplyDelete
  6. امیر ِ شکیلاJanuary 30, 2008 at 1:31 PM

    خیلی وقت است که این حرف ها بر دلم مانده. یعنی این آقایان، این حضرات این حرف ها را نمی شنوند؟ نمی دانند؟ تصور آنچه بر پهلوی آمد را نمی کنند؟

    هر چه فکر می کنم که آخر این داستان چیست، به جائی نمی رسم. از نظر من تفاوت شرایط این نطام و نظام پهلوی در اینه که دولت و دولت مردان کنترل بزرگترین و عظیم ترین واحدهای اقتصادی مملکت رو در دست گرفتند و عملاً پول مملکت اول دست اونا میاد بعد به جاهای دیگه می رسه. حالا این حضرات که تعدادشون هم کم نیست و اکثراً توسط پول همین سرزمین رفتند و تحصیل کرده شدند (اما با ایدئولوژیی که خواست رئیس الحضراته)، آنقدر بر نظام اقتصادی این مملکت چنبره زنده اند که اگر هم شورش، اعتراض، انقلاب، راه پیمایی و ... انجام بشه با همون پولی که در اختیار دارن می تونن چند برابر این جماعت شورشی و ناراضی را آماده کنند که جلوی این ها در بیان. یک بررسی ساده نشون می ده که این جماعتی که الان بر سر مردم و مملکت حکومت می کنند و براشون تصمیم گیری می کنند، قبل از انقلاب کجا بودن و از کدوم طبقات جامعه اومدند و با کدوم طرز فکر و ایدئولوژی. این بررسی رو می شه با ارتباط بین مدیران و مدیران میانی و ... ادامه داد و .

    ReplyDelete
  7. در بند نخواهد ماند... راهی نمونده برادرمُ مونده؟!

    ReplyDelete
  8. آزادشان کنيد .

    ReplyDelete
  9. نه برای سکانداری شما که ...

    معرکه بود امير اين جمله آخر تنمو لرزوند

    ReplyDelete
  10. آقای ديوانهJanuary 30, 2008 at 4:33 PM

    مرسی

    ReplyDelete
  11. اینم بگم، به اين رژيم هرگز حمله نخواهد شد. اگه نگرانیت فقط زنده موندن است، مطمئن باش اميرجان.

    ReplyDelete
  12. هوای تيره چنبره می شود و...

    يه وقتی يه جايی تو يه کتاب که يادم نيست چی بود خوندم ناصرالدين شاه گفته دوست داره وزرايی  داشته باشه که ندونن بروکسل اسم يک شهره يا نوعی کلم و يه جای ديگه خودندم که مظفراليدن شاه قبل اينکه زير بار امضای فرمان مشروطيت بره فرموده بوده اونايی که نمی تونن تو اين شرايط زندگی کنن بهتره به آلمان دموکراتيک برن!

    می بينی برادر اين همه سال گذشته و هنوز راه بازه و جاده دراز و البته زبون حضرات هم و همه اينها به خاطر لياقت من و تو و اون هفتاد ميليون نفر ديگه است! حالا حداقل به اين يکی شک ندارم

    آقای جنتی راست می گفت تو خطبه های نماز جمعه که ملت رييس جمهور و نماينده ای م يخوان که از جنس خودشون باشه، برادر باور کن جنس برآيند اين جامعه همينه و البته که اقليت بايد خفه خون بگيرن!

    ReplyDelete
  13. تا کجا میرن و تا کی ؟؟!!!

    ReplyDelete
  14. فرايندی که بايد طی بشه تا آدم بياد و بنويسه «ما فقط کمی زندگی می خوايم رو ميفهمم» چيزی که از بيرون یا دور از گود نميشه هرگز درکش کرد...

    ReplyDelete
  15. دست همه زنجير بافان آزادی ستيز هماره در زنجير باد

    ReplyDelete
  16. يک شعری داره آقای خويی که خيلی مناسب اين پسته. اگه پيدا کردمش می فرستم برات

    ReplyDelete
  17. فرياد ناصریJanuary 31, 2008 at 4:14 AM

    يک شاخه در سياهی جنگل /به سوی نور /فرياد می کشد

    ReplyDelete
  18. مگر نه اينکه بقول خودشان که به مناسبت اينروزها در بوق و کرنا ميکنند بزرگترين دستاورد این انقلاب آزادی بود؟؟ازين همه دروغ حالم ميخوره و اينکه همه جای دنيا سياست جز يک دروغ بزرگ نيست.

    ReplyDelete